حسن حسن زاده آملى
157
نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى)
بصحرا بنگرم صحرات و نيم به دريا بنگرم دريات و نيم بهر جا بنگرم كوه و در ودشت نشان از قامت رعنات و نيم ولى در عين حال آن ملاحظه از ملاحظه وجود نفس عارف منفك نيست ، يعنى به كلى انحلال عقد و تخلص از قيود و وصول به مرتبه اطلاق و سراح مطلق حاصل نكرده است ، از اين قسم تعبير كرده است لزمه لزوما . ب و يا اين كه قدرت دوام حضور و شهود را ندارد و در ملازمت آن مقام عظيم الشأن ناتوان و در ملازمت آن سطوت و عظمت عاجز است ، ناچار گاهى تركش مىكند و از حق به خلق انس مى گيرد و از مشاهده خلق از حق باز مى ماند ، از اين دسته تعبير كرده است او تركه عجزا . ج و يا اين كه عارف فائز به نعمت شهود ، به كلى از خود و از غير خود بى خبر است كه به مقام حق اليقين رسيده است ، و در منزلت خمول كه فقدان اسم و بطلان رسم يعنى همان فقدان تعين كه در فصوص گذشته گفته شد بسر مى برد كه فانى فى الله و باقى بالله است . فرقه سومين از نخستين كمترند و قليل ما هم ، و نخستين از دومين ، و دومين هم نسبت به اكثرى مردم اقل قليل اند مرتبه اول مرتبه جمع است ، و مرتبه ثانى مرتبه تلوين است ، و مرتبه ثالث مرتبه جمع جمع است . آن كه دوام در مقام شهود را از روى عجز ترك گفته است معذور است كه همان عدم قدرت و عدم استطاعش وجه عذر اوست ، پشه با باد صر صر چه كند ؟ ! اين كس از ناتوانى روى بر تافت و گرنه حق جل و على هميشه جلوه گر است و بر مستعدين فيض مى رساند ، و شتابان بدانان مى رسد . يعنى قابل در گرفتن كوتاه آمد و گرنه فاعل دائم الفضل على البرية است .